حسن پيرنيا ( مشير الدوله ) و عباس اقبال آشتيانى

141

تاريخ ايران از آغاز تا انقراض سلسله قاجاريه ( فارسى )

فرستاد و خود عازم گرگان شد و مؤيّد الدّوله را در آنجا محاصره كرد و دو ماه شهر را در حصار داشت ليكن با وجود پيوستن فايق به او بتسخير آنجا قادر نيامد عاقبت مؤيّد الدّوله با دادن رشوهء زياد بفايق و سپاهيان او با ايشان قرار گذاشت كه روز جنگ بگريزند و فايق و يارانش قبول كردند مؤيّد الدّوله در رمضان 371 از شهر گرگان خارج شد و بسپاهيان فايق و تاش و قابوس و فخر الدّوله حمله برد امّا چون فايق و اصحابش بنا بمواضعه گريختند تاش و قابوس و فخر الدّوله هم تاب پايدارى نياورده بنيشابور منهزم شدند و لشكر سامانى كارى از پيش نبرد و اين حال يعنى سرگردانى قابوس به علت خرابى وضع داخلى دربار سامانيان و رقابتهاى شديد ما بين حسام الدّوله تاش و فايق خاصه و سران خاندان سيمجورى تا سال 388 دوام داشت و در نتيجه قابوس پس از چهار سال سلطنت ( 366 - 371 ) مدّت هجده سال ( 371 - 388 ) از امارت محروم و از ملك پدرى دور و در خراسان در پناه آل سامان ميزيست . امّا فخر الدّوله چون برادرش عضد الدّوله در سال 372 و برادر ديگرش مؤيّد الدوله در 373 مردند بدعوت صاحب بن عبّاد وزير مؤيد الدّوله از خراسان برى آمد و بجاى برادر نشست و او بر خلاف قابوس طريق ناجوانمردى پيش گرفت و بجاى آنكه در رساندن امير زيارى بسلطنت از دست رفتهء او مساعدت كند گرگان را بابو العبّاس تاش كه از سامانيان روگردانده و بحمايت فخر الدّوله رفته بود واگذاشت . كسى كه مانع برگشتن قابوس بگرگان شد و فخر الدّوله را از اين خيال منصرف كرد صاحب بن عباد وزير او بود كه با قابوس صفائى نداشت . ولايت گرگان همچنان تا سال 388 در دست عمّال آل بويه ماند و قابوس باميد كمك سامانيان و سپهسالاران اردوى ايشان در خراسان نشسته بود . پس از مرگ صاحب بن عباد در 385 و وفات فخر الدّوله در 387 در احوال ديالمهء عراق ضعف كلّى بروز كرد و جانشينى فخر الدّوله بپسر خردسالش مجد الدوله رسيد . قابوس از اين وضع استفاده نمود و چون ديگر از يارى ال سامان كه خود گرفتار هرج‌ومرج و ضعف كلّى بودند مأيوس شد درصدد برآمد كه بياران ديلمى و طبرى خود